علي بن حامد الكوفي
63
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
سحرگاه بارور رسيد . و داهر مهيّا و ساختهء صيد « 1 » شده بود كه برود . چون اسب پيش آوردند ، ناگاه سوار پيدا شد « 2 » . و بعضى سوار به اطراف نشانده بود . چون سوار بدر حصار رسيد درهاى حصار بستند ، و مردمان با سلاح بر كنگرها برآمدند . و دهرسيه « 3 » بر در حصار بايستاد و دربانرا گفت : كه در باز كنيد تا « 4 » درآيم . حصاريان در نكشادند ( ص 55 ) و بجنگ ايستادند دهرسيه بداهر كس فرستاد و پيغام داد كه من بحرب و مخاصمت نيامدهام ، اين حصار دار الملك پدرم بود « 5 » ، و از وى به من رسيده ، و ترا از دست من . تو بدينموضع عاملى باشى ، رائى « 6 » مراست ، و در يك ملك دو چتر نبوده است ، دست تصرف ازين مملكت « 7 » كوتاه كن و حصار بمعتمدان من بايد سپرد « 8 » . داهر گفت : تو بنزديك مياى ، بيرون لشكرگاه كن « 9 » ، و معتمدان خود را بفرست تا مرا اعتمادى افتد ، و بيرون آيم و حصار به تو تسليم كنم . چون دهرسيه را معلوم شد كه روى بمدافعت ( f 34 a ) آورد ، و اين حيله ميسّر نه شد ، از آب مهران عبره كرد و نزول نمود « 10 » ، و بجهة گرفتن داهر يك سودائى مىپخت و تفكّرى پيش خاطر مىآورد ، كه اوّل با وى مواسا و مدارا كنم « 11 » . و بر سبيل برادرى و قرابتى تواضع مىنمود « 12 » مگر بوجه خوبتر از حصار بيرون آيد ، و بنزديك اكابر و اعيان ارور كس مىفرستاد « 13 » كه مگر با وى « 14 » بيعت كند ، ميسّر نشد . تدبير كردن داهر با وزير پس داهر بدهيمن « 15 » وزير را بخواند و گفت : چندين مواسا و تواضع
--> ( 1 ) پ : صيدگاه ( 2 ) پ ك : آمد ( 3 ) ب ح : دهرسين ؛ س : داهرسيه ( 4 ) س : كه ( 5 ) پ : است ( 6 ) پ س ك م : پادشاهى ( 7 ) س م : ملك ( 8 ) س : داد ( 9 ) ب س : معين كن ( 10 ) ب س : كرد ؛ پ : فرمود ( 11 ) م : مواسا كنم و مدارا نمايم ( 12 ) م : مىفرمود ( 13 ) ب س : نزديك او اكابر و اعيان الور مىفرستاد ؛ م : بنزديك او اكابر و اعيان الور بود مىفرستاد ( 14 ) ب : بوى ( 15 ) ب س : برهمن